غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
446
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان مصالحه سلطان مراد و الوند بيك با يكديگر و ذكر مجملى از احوال ايشان تا زمان ارتفاع اعلام دولت پادشاه هفت كشور چون سلطان مراد از ظاهر ساوه كوچ فرمود هوس تسخير ساير ممالك موروثى كرده بجانب تبريز نهضت نمود و الوند نيز بجانب او متوجه گشته نواحى صاين قلعه را معسكر ساخت و سلطان مراد به چهار فرسخى اردوى پسر عم رسيده به خيال قتال علم اقامت برافراخت درين اثنا درويشى نيكخواه كه موسوم بود به بابا خير اللّه به آن دو پادشاه ملاقات كرده نصايح سودمند و مواعظ دلپسند به گوش هوش ايشان رسانيد و از وخامت عاقبت مخالفت تحذير نموده هردو را به صلح و صفا مايل گردانيد مقرر آنكه آب قزل اوزن ميان مملكت آن دو سردار واسطه بوده تمامى ولايات دياربكر واران و آذربايجان از الوند باشد و جمع ممالك عراق و فارس و كرمان متعلق بديوان سلطان مراد گردد و برينموجب عهد و پيمان درميان آمد الوند روى بدار السلطنه تبريز آورد و سلطان مراد نيز بقزوين رفته آنجا قشلاق كرد و بعد ازين مصالحه پير على بيك و پير محمد بيك و قناق بملازمت سلطان مراد شتافته پير على باتفاق معروض تيغ سياست گرديد و پير محمد منظور نظر اشفاق شده تربيت يافت درين اثنا بعرض سلطان مراد رسيد كه حاكم شروان قاسم پرناك خيال خلاف دارد لا جرم از قزوين با لشگرى پرخشم و كين عازم فارس گشت و قاسم پرناك از توجه پادشاه خبر يافته طاقت مقاومت از حيز مكنت خويش نديد و بقدم اعتذار و ندامت لوازم استقبال مرعى داشته در قصر زرد باردو رسيد سلطان مراد و امراء اطاعت او را حكم ايمان ياس دادند و جميع امراء پرناك را گرفته ابواب بلا بر روى ايشان گشادند و سلطان مراد از قصر زرد بكازرون شتافته زمستان آنجا بپايان رسانيد و در همين سال شاه مرتضوى خصال ظهور نموده شروان را مفتوح گردانيد و سلطان مراد در دليجان قشلاق كرد پادشاه آفاق لشگر بآذربايجان كشيده روى باستيصال نهالاقبال الوند آورد چنانچه از ضمن حكايات آينده بوضوح خواهد پيوست انشاء اللّه تعالى و تقدس . گفتار در بيان ابتداء ظهور دولت ابد پيوند شاهى و طلوع تباشير صبح اميد از افق عنايت بيغايت الهى همت بلند شاه عاليجاه و نهمت ارجمند مظهر السلطان ظل اللّه از مبادى تنسم صباء - صبى و اوايل تبسم گلزار نشوونما همواره متوجه آن بود كه بضرب حسام نصرت انجام